زخم و مرهم
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد
۲
آشیان دل صد سلسله را، برهم زد
۳
تابش حسن تو در کعبه و بتخانه فتاد
۴
آتش عشق تو، بر محرم و نامحرم زد
۵
تو صنم قبلهٔ صاحب نظرانی امروز
۶
که زنخدان تو آتش به چه زمزم زد
۷
حال دلسوختهٔ عشق، کسی میداند
۸
که به دل، زخم تو را در عوض مرهم زد
۹
خجلت و شرم، به حدّیست که در مجلس دوست
۱۰
آستین هم نتوان بر مژهٔ پر نم زد