باباافضل کاشانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب
۲
نبود جان خردمند ز رفتن به نهیب
۳
ناشکیبا مشو ار باز گذارد جانت
۴
خانه ای را که ز ویران شدنش نیست شکیب
۵
تن یکی خانهٔ ویرانی و بی سامانی ست
۶
نتوان داشت در او جان و روان را به فریب
۷
گر چه پیوستهٔ جان است تن تیره، ولیک
۸
شاخ را نیست خبر هیچ ز بویایی سیب
۹
گر چه از جان به شکوه است و به نیرو، هر تن
۱۰
جان نگیرد ز تن تیره به زیبای زیب
۱۱
دیدهٔ جان خرد است و روشش اندیشه
۱۲
ناید از کوری و کری تنش هیچ آسیب
۱۳
چشم جان روشن و بیناست ز نزدیک و ز دور
۱۴
پای اندیشه روان است بر افراز و نشیب
۱۵
بی گمان باش خردمند، که در راه یقین
۱۶
خردت راست رود با تو، گمانت به وُریب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.