شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بروکار می کن مگو چیست کار
۲
که سرمایهٔ جاودانی است کار
۳
نگر تاکه دهقان دانا چه گفت
۴
به فرزندگان، چون همیخواست خفت
۵
که میراث خود را بدارید دوست
۶
که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
۷
من آن را ندانستم اندرکجاست
۸
پژوهیدن و یافتن با شماست
۹
چوشد مهرمه کشتگهبرکنید
۱۰
همه جای آن زیر و بالا کنید
۱۱
نمانید ناکنده جایی ز باغ
۱۲
بگیرید از آن گنج هرجا سراغ
۱۳
پدر مرد و پوران به امید گنج
۱۴
به کاویدن دشت بردند رنج
۱۵
به گاوآهن و بیل کندند زود
۱۶
هماینجا، همآنجا و هرجا که بود
۱۷
قضا را در آن سال از آن خوب شخم
۱۸
ز هرتخم برخاست هفتاد تخم
۱۹
نشد گنج پیدا ولی رنجشان
۲۰
چنان چون پدرگفت شد گنجشان