بهرام سالکی · مثنوی گرگ نامه

۳۸ - آدمی چون سیر شد ، عصیان کند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۳
آدمی ، چون سیر شد ، عصیان کند
۴
بندگی در محضر شیطان کند
۵
تا شود از حرص ، شلوارش دو تا
۶
از خدا کمتر ندارد ، کبریا (۱)
۷
تا کلاه او زراندودی شود
۸
چشم آن دارد که معبودی شود
۹
چون اجاق مطبخش ، دودی کند (۲)
۱۰
از تکبُّر ، فعل ِ نمرودی کند (۳)
۱۱
چون ببیند خویش را رنگین شده
۱۲
ظن برد « طاووس علّیین شده » (۴)
۱۳
بانگ آرد: هان مخوانیدم بشر!
۱۴
من مَلک باشم ولی بی بال و پَر!
۱۵
می‌رسد بر خلق ، فیض رحمتم
۱۶
گر نی‌ام خالق ، دلیل خلقتم!
۱۷
شد وجودم ، علتِ خلق جهان
۱۸
نعمت و رحمت ، برای مردمان
۱۹
من به شوکت ، کمتر از خالق نی‌ام
۲۰
کس نداند ،خود فقط دانم ،کی‌ام!
۲۱
من که هستم؟ نایب پروردگار!
۲۲
بلکه هم ، قائم مقام کردگار!
۲۳
روز و شب گر سجدهٔ شُکرم کنید
۲۴
شاخه‌ای گـُل بر سر خود می‌زنید
۲۵
****
۲۶
ادعاهایش ندارد انتها
۲۷
چون نخوانده « یفعل الله مایشاء » (۵)
۲۸
آنکه گوید من دلیل خلقتم
۲۹
یا همه معلول‌ها را علّتم
۳۰
یا نداند عرض و طول این جهان
۳۱
یا نکردی یک نظر بر آسمان
۳۲
آن مگس پنداشت کان حلوا فروش
۳۳
دیگِ حلوا بهر او آرد به جوش (۶)
۳۴
علتِ خلقت ، من و تو نیستیم
۳۵
منصفی؟ بنگر من و تو چیستیم؟
۳۶
پاره‌ای از گوشت و یک کاسه خون
۳۷
هر دو هم در بند امیال درون
۳۸
یا غباری از بیابان وجود
۳۹
قطره‌ای جاری درین دریای رود
۴۰
قرن‌ها پیش از تو ، دنیا زاده شد
۴۱
جمله اسباب جهان آماده شد
۴۲
گر تو کم باشی ز ترکیب جهان
۴۳
پَـرّ کاهی کم ازین خرمن بدان
۴۴
تو که با یک کفّ آبی غرقه‌ای
۴۵
در چنین گرداب مغرور چه‌ای؟
۴۶
از تکبر ، چون نهی پا بر زمین
۴۷
از فلک ، بسیار بینی قهر و کین
۴۸
****
۴۹
گو چه باید کرد با این آدمی؟
۵۰
کز فساد او تَـبَه شد عالَمی
۵۱
راه حلش جو ز قرآن کریم
۵۲
اقرأ: بسم الله رحمن رحیم
۵۳
خوان « علیهم ربک سوط عذاب » (۷)
۵۴
تا نگردد بیش ازین ، عالم خراب
۵۷
******************************
۵۸
۱ - کبریا: غرور - تکبر
۵۹
۲ - دود از مطبخ یا اجاق کسی بلند شدن ، به معنای توانگر و مالدار بودن اوست.
۶۰
به معنای دیگر ، در آشپزخانه‌اش غذایی پخته می‌شود.
۶۱
خواجهٔ کم کاسهٔ ما آنکه از بهر طعام ...... هیچگاه از مطبخ او دود بر بالا نشد (وحشی )
۶۲
در محلی که برنمی‌آمد ...... هفته هفته ز مطبخ او دود (محتشم کاشانی )
۶۳
۳ - نمرود بنا به روایت تورات ، از شخصیت‌های عهد عتیق و از شاهان بابل بود و ادعای خدایی کرد.
۶۴
سومریان در مقابل او به سجده می‌افتادند.
۶۵
۴ - بخشی از این مصرع از مولاناست در حکایت:
۶۶
آن شـــغالی رفت اندر خـــم رنگ ...... اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
۶۷
پس برآمد ، پوستین رنگین شــده ...... کاین منم طـــاووس علیین شـده!
۶۸
۵ - یفعل الله مایشاء: هرچه را خداوند بخواهد ، به انجام می‌رساند.
۶۹
۶ - تعبیر از عطارست: مگس پنداشت کان قصاب دمساز ...... برای او در دکان کند باز
۷۰
۷ - « فصب علیهم ربک سوط عذاب » سوره فجر آیه ۱۲
۷۱
سرانجام پروردگارت ، تازیانه عذاب را بر سر آنان کشید.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.