زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن دلارامی که آرامی نباشد با منش
۲
کرد شام عاشقان چون صبح روی روشنش
۳
آستین از رو چو برگیرد ترا روشن شود
۴
کآفتاب حسن دارد مطلع از پیراهنش
۵
زآن بحبل شعله خود همچو دلو از چاه آب
۶
روز و شب بر می کشد خورشید نور از روزنش
۷
از گریبانش گلستان می برآید عیب نیست
۸
عاشقی گر همچو خار آویزد اندر دامنش
۹
جامه بر خود می درم چون غنچه زآن دلبر که هست
۱۰
خرمنی گل در قبا و عالمی جان در تنش
۱۱
گر ز من بستد دلی آن دوست باطل جوی نیست
۱۲
زآنکه گر صد جان خوهد حقی است واجب بر منش
۱۳
در کمان ابرو آورد و بسوی من فگند
۱۴
یار آهو چشم تیر غمزه شیر افگنش
۱۵
داشت پیش آتش رویش فتیلی از نظر
۱۶
زآن چراغ دیده را از آب و خون شد روغنش
۱۷
باد با تو چون شبی گر سوی بستان بگذرد
۱۸
همچو بلبل در نوا آید زبان سوسنش
۱۹
خسروان او را غلامند این زمان در ملک روم
۲۰
همچو شیرین صد کنیزک عاشق اندر ارمنش
۲۱
بر امید وصل او چون سیف فرغانی که دید
۲۲
طوطیی اندر قفس یا بلبلی در گلشنش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.