زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۷۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیک نظر دل خلقی همی برد یارم
۲
بمن نگر که بدان یک نظر گرفتارم
۳
مرا خود از خبرش بود حال شوریده
۴
کنون بیک نظر او تمام شد کارم
۵
ورا اگر دگری یافت و از طلب بنشست
۶
من آن کسم که پس از یافتن طلب کارم
۷
شبی بخدمت او خلوتی خوهم تا روز
۸
که او ز لب شکر و من ز دیده دربارم
۹
چراغ وارم از آن پس اگر کشند رواست
۱۰
ستاره وار چو با مه شبی بروز آرم
۱۱
امیر ملک ورا طالب است و من در عشق
۱۲
نمی خوهم که فرومایه یی بود یارم
۱۳
تو همت من مسکین نگر که چون فرهاد
۱۴
برای شیرین با خسرو است پیکارم
۱۵
من از مدام املهای خویش بودم مست
۱۶
شراب عشقش از آن سکر کرد هشیارم
۱۷
کنون نخسبم جز بر درش چو سگ همه روز
۱۸
که شب روان رهش کرده اند بیدارم
۱۹
بدین گنه که دلم قدر وصل تو نشناخت
۲۰
گرم بهجر عقوبت کند سزاوارم
۲۱
اگر چنانکه زدی لاف سیف فرغانی
۲۲
که من ببذل درم سرخ رو چو دینارم
۲۳
میان خلق تفاوت بسیست در گوهر
۲۴
که دوست را تو بزر من بجان خریدارم
۲۵
طریق اهل دل اینست کاین امانت جان
۲۶
که دوست داد بمن من بدوست بسپارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.