زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۷۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مدتی شد که من از عشق تو سودا دارم
۲
غم و اندوه ترا در دل و جان جا دارم
۳
یوسف مصر ملاحت شدی ای جان عزیز
۴
ور نه من با تو چرا مهر زلیخا دارم
۵
گوئیم دست بدار از خود ودر ما پیوند
۶
خود مرا دست کجا تا زخودش وا دارم
۷
حور فردوس مرا گر بتمنا طلبد
۸
من نه آنم که بغیر از تو تمنا دارم
۹
گرچه آنجا که تویی می نرسم از سر جهد
۱۰
پایم ارچند که اینجاست دل آنجا دارم
۱۱
یک بیک جز تو فرامش کنم وبر دو جهان
۱۲
چار تکبیر بگویم چو ترا یاد آرم
۱۳
ور زصحرا بسوی خانه روم بی یادت
۱۴
همچو خر بهر علف روی بصحرا دارم
۱۵
چونکه دریای دل از موج غمت درشورست
۱۶
من که یک قطره آبم دل دریا دارم
۱۷
من درین خانه برای تو مقیمم ورنی
۱۸
قبه یی برتر ازین گنبد اعلا دارم
۱۹
وعده وصل ترا خلق جهان منتظرند
۲۰
این توقع نه من دلشده تنها دارم
۲۱
چهره زرد مرا هرکه ببیند داند
۲۲
که من ازآل رخت اینهمه تمغا دارم
۲۳
سیف فرغانی هر روز چو سعدی گوید
۲۴
این منم بی تو که پروای تماشا دارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.