زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تویی که عارض رخسار دلستان داری
۲
دلم بغمزه ربودی و قصد جان داری
۳
تو بوستان جمالی و ناشکفته هنوز
۴
هزار غنچه بر اطراف بوستان داری
۵
بدین رخ چو مه و قامت چو سرو روان
۶
ترا همی رسد ار سر بر آسمان داری
۷
چو در کنار نیایی کجا توان دیدن
۸
دقیقه یی که تو از لطف در میان داری
۹
من ار ز پای درآیم ترا چه غم که چو من
۱۰
هزار عاشق سرگشته در جهان داری
۱۱
میان زمره خوبان مرا دلی گم گشت
۱۲
توی ز جمله این دلبران که آن داری
۱۳
ز دوستی تو کارم بکام دشمن شد
۱۴
روا بود که چنین دوست را چنان داری
۱۵
غمت بجان بخریدم خدات مزد دهاد
۱۶
کز آن متاع نفیس اینچنین زیان داری
۱۷
ز خاک درگه تو زآن مرا نصیبی نیست
۱۸
که آب دیده خلقی بر آستان داری
۱۹
مدام سبز بود گلشن محبت ما
۲۰
اگر تو آب سخن اینچنین روان داری
۲۱
تو آن مهی که ترا گفت سیف فرغانی
۲۲
حدیث یا شکرست آن که در دهان داری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.