زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از آن شکر که تو در پسته دهان داری
۲
سزد که راتبه جان من روان داری
۳
ببوسه تربیتم کن که من برین درگه
۴
نه آن سگم که تو تیمار من بنان داری
۵
نظر در آینه کن تا ترا شود روشن
۶
چو دیگران که چه رخسار دلستان داری
۷
اگر کسی ندهد دل بچون تو دلداری
۸
تو خویشتن بستانی که دست آن داری
۹
جماعتی که در اوصاف تو همی گویند
۱۰
که قد سرو و رخ همچو گلستان داری
۱۱
نظر در آن گل رو می کنند، بی خبرند
۱۲
ز غنچها که بر اطراف بوستان داری
۱۳
پیام داد بمن عاشقی که ای مسکین
۱۴
که همچو من بسخن رسم عاشقان داری
۱۵
بروی گل دگران خرمند چون بلبل
۱۶
تو از محبت او تا بکی فغان داری؟
۱۷
چو عاشقان همه احوال خویش عرض کنند
۱۸
تو نیز قصه خود باز گو، زبان داری!
۱۹
ببوسه یی چو رسیدی از آن دهان زنهار
۲۰
ممیر کز لب لعلش غذای جان داری
۲۱
چو دوست گفت سخن گفت سیف فرغانی
۲۲
حدیث یا شکرست آنکه در دهان داری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.