زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
روی پنهان کن که آرام دل ازمن می بری
۲
هوشم از سر می ربایی جانم ازتن می بری
۳
این چه دلداری بود جانا که بامن ساعتی
۴
می نیارامی وآرام دل ازمن می بری
۵
گفته ای نزد توآیم بر من این منت منه
۶
گر بیایی زآب چشمم در بدامن می بری
۷
ور مرا بی التفاتی می کنی زآن باک نیست
۸
کز دلم سودای خود (چون) زنگ ازآهن می بری
۹
بارقیب ازمن شکایت کرده ای ای بی وفا
۱۰
ماجرای دوست تا کی پیش دشمن می بری
۱۱
درشب زلفت نهان کن آن رخ چون روز را
۱۲
کآب روی مهر و مه زآن روی روشن می بری
۱۳
زآن رخ همچون گل و زلف چو سنبل درچمن
۱۴
آتش لاله نشاندی وآب سوسن می بری
۱۵
درشب تیره بتابی بر دلم از راه چشم
۱۶
همچو ماه از بام گردون ره بر وزن می بری
۱۷
دوش درمستی ازآن لب بوسه یی بربوده اند
۱۸
درعوض ده می دهم گربر من آن ظن می بری
۱۹
سیف فرغانی چو سعدی نزد آن دلبر سخن
۲۰
در بدریا می فرستی زر بمعدن می بری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.