زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جانا بیک کرشمه دل و جان همی بری
۲
دردم همی فزایی و درمان همی بری
۳
روی چو ماه خویش (و) دل و جان عاشقان
۴
دشوار می نمایی وآسان همی بری
۵
اندر حریم سینه مردم بقصد دل
۶
دزدیده می درآیی وپنهان همی بری
۷
گه قصد جان بنرگس جادو همی کنی
۸
گه گوی دل بزلف چو چوگان همی بری
۹
چون آب و آتشند در و لعل درسخن
۱۰
تو آب هردو زآن لب و دندان همی بری
۱۱
خوبان پیاده اند وازیشان برین بساط
۱۲
شاهی برخ تو هر ندبی زآن همی بری
۱۳
با چشم وغمزه تو دلم دوش میل داشت
۱۴
گفتا مرا بدیدن ایشان همی بری؟
۱۵
عقلم بطعنه گفت که هرگز کس این کند؟
۱۶
دیوانه رابدیدن مستان همی بری!
۱۷
دل جان بتحفه پیش تو می برد سیف گفت
۱۸
خرما ببصره زیره بکرمان همی بری!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.