زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۳۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
۲
که بهم جمع شود عاشقی و مستوری
۳
آمدن نزد تو بختم ننماید یاری
۴
رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری
۵
ترک رویی تو وبی هندوی خال سیهت
۶
زنگی چشم من از گریه شود کافوری
۷
ذره از پرتو خورشید رخ روشن تو
۸
در شب تیره چو استاره نماید نوری
۹
تو ازین دستم اگر گوش بمالی چو رباب
۱۰
من درین پرده بسی ناله کنم طنبوری
۱۱
اگر از حال منت هیچ نمی سوزد دل
۱۲
تو که این حال نبودست ترا معذوری
۱۳
گر بنزدیک تو سهلست مرا طاقت نیست
۱۴
اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری
۱۵
بنده بیمار فراقست و نه قانون ویست
۱۶
که بوصل تو شفا خواهد ازین رنجوری
۱۷
رنج عشقت نکشم بر طمع راحت نفس
۱۸
پادشازاده ملکم نکنم مزدوری
۱۹
گر بشفتالوی سیب زنخش یابم دست
۲۰
هیچ شک نیست که به یابم ازین رنجوری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.