ابن حسام خوسفی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود
۲
نام رخت برم همه عالم قمر شود
۳
با ابروی سیاه تو پیوسته ام خیال
۴
تاکی خیال کج زسر ما بدر شود
۵
تیر خدنگ غمزه ات از دل کند گذر
۶
گر نه فضای سینه مرو را سپر شود
۷
بنشین که با تو عمر گرامی به سر بریم
۸
عمر آنچنان خوش است که باجان به سر شود
۹
شرح فراق یار نوشتن مجال نیست
۱۰
کز آب دیده صفحه ی طومار تر شود
۱۱
ما ره به اختیار به مقصد نمی بریم
۱۲
آری مگر عنایت او راهبر شود
۱۳
هر نیک و بد که بر سر ما می رود قضاست
۱۴
هرگز گمان مبر که نبشته دگر شود
۱۵
ابن حسام چشم به بهبود روزگار
۱۶
مگشای و زان بترس کزین هم بتر شود
۱۷
بگذر ز سر که در ره عشاق اگر ترا
۱۸
کاری به سر شود هم از این رهگذر شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.