هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشقبازی چه بلا فکر خطایی بودست!
۲
عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست
۳
کاش بینند بی خبران حسن ترا
۴
تا بدانند که ما را چه خدایی بودست
۵
در دیاری که گل روی ترا پروردند
۶
خوش بهاری و فرح بخش هوایی بودست!
۷
عهد کردی که وفا پیشه کنی، جهد بکن
۸
تا بدانم که درین عهد وفایی بودست
۹
باغ فردوس زمینست که آنجا روزی
۱۰
سرو گل پیرهنی، تنگ قبایی بودست
۱۱
بعد مردن بسر تربت من بنویسید
۱۲
کین عجب سوخته بی سرو پایی بودست!
۱۳
چاره درد هلالیست بلای غم عشق
۱۴
عشق را درد مگویی، که بلایی بودست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.