غزل شمارهٔ ۶۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان من، الله الله! این چه تنست؟
۲
نه تن تست، بلکه جان منست
۳
این که گل در عرق نشست و گداخت
۴
همه از انفعال آن بدنست
۵
صد سخن گفتمت، بگو سخنی
۶
کین همه از برای یک سخنست
۷
هست دشنام تلخ تو شیرین
۸
چون نباشد؟ کزان لب و دهنست
۹
یک شب از در درآ، که ماه رخت
۱۰
شمع بزم و چراغ انجمنست
۱۱
پیش روی تو شمع در فانوس
۱۲
هست آن مرده ای که در کفنست
۱۳
کشتی و سوختی هلالی را
۱۴
هر چه کردی بجای خویشتنست