غزل شمارهٔ ۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
۲
جانم فدای دیدن و نادیده کردنت
۳
فردا، که ریزه ریزه شود تن بزیر خاک
۴
برخیزم و چو ذره درآیم ز روزنت
۵
با آنکه رفت روشنی چشمم از غمت
۶
دارم هنوز دوست تر از چشم روشنت
۷
گر میکشی، نمیروم از صید گاه تو
۸
دست منست و حلقه فتراک توسنت
۹
بر دامن تو باده گلگون چکیده است
۱۰
یا خون ماست آنکه گرفتست دامنت؟
۱۱
مستی و گردنی چو صراحی کشیده ای
۱۲
خوش آنکه دست خویش در آرم بگردنت
۱۳
دیگر ترا چه باک، هلالی، ز دشمنان؟
۱۴
کان ماه با تو دوست شد و مرد دشمنت