غزل شمارهٔ ۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
۲
هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت
۳
گر بدانم که توان بر سر کویت بودن
۴
تا توانم نروم جای دگر از کویت
۵
سر من خاک رهت باد! که شاید روزی
۶
بر سرم سایه کند سرو قد دلجویت
۷
یا مرا زار بکش، یا مرو از پیش نظر
۸
که ز کشتن بترست این که نبینم رویت
۹
میکشم هر نفس از خط و ز زلفت آهی
۱۰
آه! بنگر که: چها میکشم از هر مویت!
۱۱
بعد ازین لطف کن و در دل تنگم بنشین
۱۲
تا نشستن نتواند دگری پهلویت
۱۳
ای بابروی تو مایل همه کس چون مه عید
۱۴
از هلالی چه عجب میل خم ابرویت؟