غزل شمارهٔ ۱۰۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
۲
می خواره و معشوق پرستم، چه توان کرد؟
۳
گر ساغر سی روزه کشیدم، چه توان گفت؟
۴
ور توبه چل ساله شکستم، چه توان کرد؟
۵
گویند که: رندی و خراباتی و بد نام
۶
آری، بخدا، این همه هستم، چه توان کرد؟
۷
من رسته ام از قید خرد، هیچ مگویید
۸
ور زانکه ازین قید نرستم، چه توان کرد؟
۹
برخاستم از صومعه زهد و سلامت
۱۰
در کوی خرابات نشستم، چه توان کرد؟
۱۱
عهدم همه با پیر مغانست، هلالی
۱۲
گر با دگری عهد نبستم، چه توان کرد؟