غزل شمارهٔ ۱۹۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
۲
بگذار مرا، کز غم او مرده ام امروز
۳
چون برگ خزان چهره من زرد شد از غم
۴
کو آن گل سیراب؟ که پژمرده ام امروز
۵
چون گوشه دامان من از خون شده رنگین
۶
هر گوشه که دامان خود افشرده ام امروز
۷
امروز مرا چون فلک آورد بافغان
۸
من نیز فغان را بفلک برده ام امروز
۹
ای قبله مقصود، ز من روی مگردان
۱۰
کز هر دو جهان رو بتو آورده ام امروز
۱۱
بگذار، هلالی، که بصد درد بنالم
۱۲
کز جور فلک تیر جفا خورده ام امروز