Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
۲
دردمندان ترا گر جان نباشد، گو: مباش
۳
گر غریبی بر سر کویت بمیرد، گو: بمیر
۴
ور گدایی بر در سلطان نباشد، گو: مباش
۵
چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم
۶
بعد ازین این قصه گر پنهان نباشد، گو: مباش
۷
عاشق دیوانه ام، سامان کار از من مجوی
۸
عاشق دیوانه را سامان نباشد، گو: مباش
۹
در بتان دل بسته ام، دیگر مرا با دین چکار؟
۱۰
بت پرستم، گر مرا ایمان نباشد، گو، مباش
۱۱
گر هلالی از سر کویت بزاری رفت، رفت
۱۲
این چنین خاری درین بستان نباشد، گو: مباش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.