Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
۲
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش
۳
ای که از عاشق خود دیر خبر می پرسی
۴
زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش
۵
آه سرد از دل پر درد کشیدم سحری
۶
غافلان نام نهادند: نسیم سحرش
۷
من که رشک آیدم از خال سیه بر لب او
۸
چون پسندم که نشیند مگسی بر شکرش؟
۹
همچو فرهاد بهر کوه که بردم غم خویش
۱۰
زیر آن بار گران سنگ شکستم کمرش
۱۱
زاهد از عشق بتان خواست مرا توبه دهد
۱۲
مدعی بین، که خدا عقل نداد اینقدرش
۱۳
گر دلم زار شد از عشق بتان، غم مخورید
۱۴
بگذارید، که می خواهم ازین زار ترش
۱۵
لاله بر خاک شهید تو جگر گوشه ماست
۱۶
که برآورده بداغ دل خونین جگرش
۱۷
منظر چشم هلالی وطنش باد، که هست
۱۸
میل هم صحبتی مردم صاحب نظرش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.