غزل شمارهٔ ۲۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
۲
او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
۳
رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم
۴
ای خوش آن روز که باز آید و بینم دگرش
۵
دیر می آید و جان منتظر مقدم اوست
۶
مردم از شوق، خدایا، برسان زود ترش
۷
می پرد مرغ هوا جانب او فارغ بال
۸
کاش می بود من دلشده را بال و پرش!
۹
گر چه امروز مرا کشت و نیامد بسرم
۱۰
کاش فردا بسر خاک من افتد گذرش!
۱۱
در فراقت ز هلالی اثری بیش نماند
۱۲
زود باشد که بیایی و نیابی اثرش