غزل شمارهٔ ۲۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
۲
کی توان دیدن بروز جنگ غرق آهنش؟
۳
آنکه بر دوشش گرانی می کند جیب قبا
۴
چون روا دارد کسی بار زره بر گردنش؟
۵
خوش نباشد در قبای آهنین آن سیمتن
۶
ای خوش آن روزی که بینم در ته پیراهنش!
۷
آن تن پاک از لطافت هست چون آب حیات
۸
غالبا موج همان آبست شکل جوشنش
۹
حیف باشد زخم تیر او بچشم دشمنان
۱۰
چشم زخم دوستان بادا نصیب دشمنش!
۱۱
نعل بر شکل هلالی پای اسبش بوسه زد
۱۲
کاشکی بودی هلالی نیز نعل توسنش!