غزل شمارهٔ ۲۰۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
۲
امید هست که بینم بکام خویشتنش
۳
چه نازکیست، تعالی الله! آن سهی قد را؟
۴
که از گل و سمن آزرده می شود بدنش
۵
هزار تازه گل از بوستان دمید ولی
۶
یکی ز روی لطافت نمی رسد بتنش
۷
سزد که جامه جان را قبا کند از شوق
۸
هزار یوسف مصری ببوی پیرهنش
۹
تبارک الله! ازین سبزه ای که تازه دمید!
۱۰
بدامن سمن و بر کنار یاسمنش
۱۱
برادران، بسگ کوی یار اگر برسید
۱۲
تحیتی برسانید از زبان منش
۱۳
هلالی از لب جانان عجب حدیثی گفت!
۱۴
که تازه شد همه جانها ز لذت سخنش