غزل شمارهٔ ۲۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
۲
سروی بنشانید، روان، بر سر خاکم
۳
رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر
۴
باز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم
۵
گفتی که: هلاکت کنم از ناز و کرشمه
۶
بنشین، که من از دست تو امروز هلاکم
۷
شادیم بخاک قدمت، همچو هلالی
۸
نه بر سر گورم قدم، از ناز، که خاکم