Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
۲
بنده کردم، یک زمان آن سرو را آزاد کن
۳
از گدای خویش فارغ مگذر، ای سلطان حسن
۴
یا بده داد من درویش، یا بیداد کن
۵
خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده
۶
از فراموشان، بهر نوعی که خواهی، یاد کن
۷
دل نه صد چاکست؟ آخر مرهم لطفی بنه
۸
رحمتی فرما و این ویرانه را آباد کن
۹
ای دل، این خون خوردن پنهان مرا دیوانه کرد
۱۰
تاب خاموشی ندارم، بعد ازین فریاد کن
۱۱
ناصحا، من عاشقم، این پند را دادن چه سود؟
۱۲
گر توانی ترک این سودای مادرزاد کن
۱۳
بر سر کویش، هلالی، صبر را بنیاد نیست
۱۴
چون درین کو آمدی، کار دگر بنیاد کن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.