غزل شمارهٔ ۳۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
۲
بجز من و تو نباشد، همین تو باشی و من
۳
بهار میرسد، آیا بود که در چمنی
۴
نشسته پای گل و یاسمین تو باشی و من؟
۵
شدی بباغ، که آنجا خوشست مجلس می
۶
بلی خوشست، اگر همنشین تو باشی و من
۷
مخوان بجلوه گه ناز خود رقیبان را
۸
همین بسست که، ای نازنین، تو باشی و من
۹
خوشست هم سفری با تو، خاصه آن وقتی
۱۰
که گر بروم روم، یا بچین، تو باشی و من
۱۱
بهار آمد و کشت این هوس ز شوق مرا
۱۲
که: بر کنار گل و یاسمین تو باشی و من
۱۳
مگو که: عمر هلالی گذشت با دگران
۱۴
ازین چه باک، اگر بعد ازین تو باشی و من؟