غزل شمارهٔ ۳۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده ای
۲
معلوم می شود که تو عاشق نبوده ای
۳
هر طعنه ای که بر دل آزرده کرده ای
۴
بر زخم ما جراحت دیگر فزوده ای
۵
گفتی: اگر دل تو ربودم بصبر کوش
۶
صبری که بود، پیشتر از دل ربوده ای
۷
گفتم: شنوده ام ز لبت ناسزای خویش
۸
گفتا: سزاست هر چه از آن لب شنوده ای
۹
ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را
۱۰
ما آزموده ایم و تو هم آزموده ای
۱۱
شادم که: بنده را سگ خود گفته ای ز لطف
۱۲
ای من سگت، که بنده خود را ستوده ای
۱۳
جوری، که از تو دید هلالی، بآن خوشست
۱۴
آن جور نیست، بلکه ترحم نموده ای