Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون گویمت که: در دل ویران من درآی
۲
بشکاف سینه من و در جان من درآی
۳
هر شب منم فتاده ز هجران بگوشه ای
۴
آخر شبی بگوشه هجران من درآی
۵
رفتی ببزم عیش رقیبان هزار بار
۶
یک بار هم بکلبه احزان من درآی
۷
گفتم: در آبدیده، چرا در نیامدی؟
۸
ای نور هر دو دیده، بفرمان من درآی
۹
در کنج غم بدیده گریان نشسته ام
۱۰
ای باغ نو شکفته خندان من، درآی
۱۱
روزی اگر بلطف نیایی بسوی من
۱۲
باری، شبی بخواب پریشان من درآی
۱۳
حیران نشسته ام چون هلالی در انتظار
۱۴
ای مه، بیا، بدیده حیران من درآی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.