غزل شمارهٔ ۳۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مست با رخسار آتشناک بیرون تاختی
۲
جلوه ای کردی و آتش در جهان انداختی
۳
چون نمی پرداختی آخر بفکر کار ما
۴
کاشکی! اول بحال ما نمی پرداختی
۵
بی نوا گشتم بکویت چون گدایان سالها
۶
وه! که یک بارم بسنگی چون سگان ننواختی
۷
ای دل درویش، با خوبان نظر بازی مکن
۸
کندرین بازیچه نقد دین و دل پرداختی
۹
بس که کردی ناله، ای دل، بر سر بازار و کوی
۱۰
هم مرا، هم خویش را، رسوای عالم ساختی
۱۱
بهر خونریز هلالی تیغ خود کردی علم
۱۲
در فن عاشق کشی آخر علم افراختی