غزل شمارهٔ ۴۰۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی
۲
تو پادشاهی و ما بنده توایم، تو دانی
۳
ترا، اگر چه نیاز کسی قبول نیفتد
۴
من از جهان بتو نازم که نازنین جهانی
۵
بهر کسی که نشستی مرا بخاک نشاندی
۶
دگر بکس منشین، تا بر آتشم ننشانی
۷
بهر کجا که رسیدم ز خوبی تو شنیدم
۸
چو روی خوب تو دیدم هنوز بهتر از آنی
۹
بغیر جان دگری نیست در دل تنگم
۱۰
امید هست که آن هم نماند و تو بمانی
۱۱
طریق مهر تو ورزم بهر صفت که توانم
۱۲
تو نیز مرحمتی کن بآن قدر که توانی
۱۳
ز روی شوق هلالی هوای بزم تو دارد
۱۴
درین هوس غزلی گفت، تا بلطف بخوانی