Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
هلالی جغتایی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
۲
نمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی
۳
کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شو
۴
که بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی
۵
قدت بر جان مردم فتنه شد، باری، چه خوش باشد؟
۶
اگر بنشینی و این فتنه را از پای بنشانی
۷
دلم گر سوختی، بگذار، باری، استخوانم را
۸
که می خواهم سگ کوی ترا خوانم بمهمانی
۹
هلالی، دشمنست آن ماه و او را دوست میدارم
۱۰
محبت بین که: از جان دوستم با دشمن جانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.