غزل شمارهٔ ۴۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون در میان خوبان رسمیست بی وفایی
۲
بیگانگی ازیشان بهتر از آشنایی
۳
هر روز با خود ار چه میسازم آشنایت
۴
خود را چو روز اول بیگانه مینمایی
۵
جان منست جانان، تا او جدا شد از من
۶
جان هم ز تن جدا شد، فریاد ازین جدایی!
۷
افتاده ام ز وصلش در محنت رقیبان
۸
دولت مرا نسازد، ای بخت بد، کجایی؟
۹
در کوی عشقبازی از نام و ننگ بگذر
۱۰
با یکدگر نزیبد رندی و پارسایی
۱۱
تا دیده ام، هلالی، خود را گدای کویش
۱۲
سلطان وقت خویشم، خوش وقت این گدایی!