امیر معزی · غزلیات

شمارهٔ ۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جانا جفا نکردم هرگز به جای تو
۲
کارم به جان رسید زجور و جفای تو
۳
هرچند جز جفا نکنی تو به جای من
۴
حقا که جز وفا نکنم من به جای تو
۵
دل برده‌ای اگر ببری جان روا بود
۶
زیرا که جان نخواهم جز از برای تو
۷
ور صد هزار جان بودای دوست مرمرا
۸
من وقف کرده‌ام به دعا و ثنای تو
۹
من بی‌رضای تو نکنم عیش در بهشت
۱۰
حاشا که دوزخ است مرا بی‌رضای تو
۱۱
هر روز بر امید جمالت هزار بار
۱۲
سجده‌کنم به‌ پیش سریر و سرای تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.