زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه محرمی و نه یاری موافق و دم ساز
۲
غم تو با که خورم با که برگشایم راز
۳
بر آسمان به تضرع گرفته‌ام همه‌شب
۴
گهی دو دیده امید و گه دو دست نیاز
۵
دماغ خشک و زبان الکن و قدم مجروح
۶
شبِ دراز و حدیثِ دراز و راهِ دراز
۷
ز بس گره گره و بند بند بر نفسم
۸
ز اندرون به دهن بر نمی‌برد آواز
۹
اگر ز واقعهٔ خود نفس زنم بر من
۱۰
به کفر و زندقه فتوی دهند اهل مجاز
۱۱
ز چارسوی طبیعت گذر نیابد خام
۱۲
مگر چو سوختگانش دهند خط جواز
۱۳
زمام من دگری می‌کشد نمی‌دانی
۱۴
که من به خود نروم در چنین نشیب و فراز
۱۵
به پای عقل مرو در ولایت عشّاق
۱۶
مقام شب‌پره را جای آفتاب مساز
۱۷
به چکسه پرده به چشمش از آن فروبندند
۱۸
که طاقت نظر پادشه ندارد باز
۱۹
نزاریا بنشین بر بساط عشق دلت
۲۰
به یک ندب همه هستی و نیستی در باز
۲۱
گرت به بارگه عشق بار می‌یابد
۲۲
همین و بس همه در باز تا شود در باز

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.