زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
۲
که من چگونه به درد از جهان همی گذرم
۳
نه جز عصای قضا دست گیر در پیشم
۴
نه جز نصیبه ی تقدیر بر فراز سرم
۵
به اول آن همه امید در خیال که بود
۶
که آخر این همه زحمت به زیر خاک برم
۷
گمان برند مگر اهل دل که وقت رحیل
۸
به سوی کالبد از حرص باز می نگرم
۹
به هیچ وقت خدا واقف است اگر آید
۱۰
به غیر دوست همه کاینات در نظرم
۱۱
ز غصه در دلم از حسرت وداع نماند
۱۲
نمی کز آتش این غم کباب شد جگرم
۱۳
کجا شدند که بر بسترم چنین عاجز
۱۴
به حال نزع ببینند همت و هنرم
۱۵
چه سود زاری و زور و زر ای نزاری کو
۱۶
زبان زاری و بازوی زور و دست زرم
۱۷
اگر حیات بود ور ممات هم ره باد
۱۸
دعای مادر مسکین و همت پدرم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.