Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
کمال‌الدین اسماعیل · غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بدان و آکه باش ای دل ستمکاره
۲
وگر چه گفته امت این حدیث صد باره
۳
که گر ببینم ازین پس که نام عشق بری
۴
بجان من که بدست خودت کنم پاره
۵
تو از کجا و سر زلف دلبران ز کجا؟
۶
بپای خود ببلا می روی تو بیچاره
۷
نه دستیاری مال و نه پایداری صبر
۸
برو که نیست ترا دست و پای این کاره
۹
اگر بری به غلط پیش حسن نام وفا
۱۰
کنند همچو وفا از جهانت آواره
۱۱
بدست خود مزن اندر خود آتش از پی آنک
۱۲
سبو درست نیاید ز آب همواره
۱۳
ز دست عشق پر آتش کنند سینة تو
۱۴
اگر تو خود همه از آهنیّ و از خاره
۱۵
تودست برد بلاها ندیده یی آنجا
۱۶
که ماه رویان پیدا کنند رخساره
۱۷
چو آتش درخشان جان عاشقان سوزد
۱۸
کنند هندوکان حلقه بهر نظّاره
۱۹
بسی بگفتم و دل کم نمی کند ز جگر
۲۰
چو در نگیرد بیهوده یست گفتاره

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.