شمارهٔ ۱۰۸۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عجب سرّیست مردان را درونِ سینه پوشیده
۲
نه با کس گفتهاند ایشان نه زایشان کس نیوشیده
۳
کی از سر جوشِ رمزِ دیگ ایشان چاشنی یابد
۴
کسی کو نیست در بود و نبودِ خویش جوشیده
۵
کسی کز خود برون آید دگر از خویش ننماید
۶
ز خویش آگه برون ناید که شد در خویش پوشیده
۷
ز خود بینی نبینی جز عدم از خود ببر یارا
۸
که برکم در وجود آید ز شاخ و برگ خوشیده
۹
نبینی عقل را چون عشق بام و در فرو گیرد
۱۰
همه با او گذارد سر چه ورزیدهست و کوشیده
۱۱
نه خواهد آمدن با خویش نه هُشیار خواهد شد
۱۲
کسی کز مبداء فطرت شرابِ شوق نوشیده
۱۳
نزاری بلبل بستانِ عشاق است و از مستی
۱۴
گهی بر سرو نالیده گهی بر گل خروشیده
