بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیی
۲
نان پرستی نر گدا زنبیلیی
۳
چون ستد زو نان بگفت ای مستعان
۴
خوش به خان و مان خود بازش رسان
۵
گفت خان ار آنست که من دیدهام
۶
حق ترا آنجا رساند ای دژم
۷
هر محدث را خسان باذل کنند
۸
حرفش ار عالی بود نازل کنند
۹
زانک قدر مستمع آید نبا
۱۰
بر قد خواجه برد درزی قبا
