Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو گریبان کوه و دامن دشت
۲
از ترازوی صبح پر زر گشت
۳
روز یکشنبه آن چراغ جهان
۴
زیر زر شد چو آفتاب نهان
۵
جام زر بر گرفت چون جمشید
۶
تاج زر برنهاد چون خورشید
۷
بست چون زرد گل به رعنائی
۸
کهربا بر نگین صفرائی
۹
زر فشانان به زرد گنبد شد
۱۰
تا یکی خوشدلیش در صد شد
۱۱
خرمی را در او نهاد بنا
۱۲
به نشاط می و نوای غنا
۱۳
چون شب آمد نه شب که حجله ناز
۱۴
پرده عاشقان خلوت ساز
۱۵
شه بدان شمع شکر افشان گفت
۱۶
تا کند لعل بر طبرزد جفت
۱۷
خواست تا سازد از غنا سازی
۱۸
در چنان گنبدی خوش آوازی
۱۹
چون ز فرمان شه گزیر نبود
۲۰
عذر یا ناز دل پذیر نبود
۲۱
گفت رومی عروس چینی ناز
۲۲
کی خداوند روم و چین و طراز
۲۳
تو شدی زنده‌دار جان ملوک
۲۴
عز نصره خدایگان ملوک
۲۵
هرکه جز بندگیت رای کند
۲۶
سر خود را سبیل پای کند
۲۷
چون دعا را گزارشی سره کرد
۲۸
دم خود را بخور مجمره کرد
۲۹
گفت شهری ز شهرهای عراق
۳۰
داشت شاهی ز شهریاران طاق
۳۱
آفتابی به عالم افروزی
۳۲
خوب چون نوبهار نوروزی
۳۳
از هنر هرچه در شمار آید
۳۴
وان هنرمند را به کار آید
۳۵
داشت با آن همه هنرمندی
۳۶
دل نهاد از جهان به خرسندی
۳۷
خوانده بود از حساب طالع خویش
۳۸
تا نه بیند بلا و درد سری
۳۹
همچنان مدتی به تنهائی
۴۰
ساخت با یک تنی و یکتائی
۴۱
چاره آن شد که چار و ناچارش
۴۲
مهربانی بود سزاوارش
۴۳
چندگونه کنیز خوب خرید
۴۴
خدمت کس سزای خویش ندید
۴۵
هریکی تا به هفته کم و بیش
۴۶
پای بیرون نهادی از حد خویش
۴۷
سر برافراختی به خاتونی
۴۸
خواستی گنجهای قارونی
۴۹
بود در خانه کوژپشتی پیر
۵۰
زنی از ابلهان ابله گیر
۵۱
هر کنیزی که شه خریدی زود
۵۲
پیره‌زن در گزاف دیدی سود
۵۳
خواندی آن نو خریده را از ناز
۵۴
بانوی روم و نازنین طراز
۵۵
چون کنیز آن غرور دیدی پیش
۵۶
باز ماندی ز رسم خدمت خویش
۵۷
ای بسا بوالفضول کز یاران
۵۸
آورد کبر در پرستاران
۵۹
منجنیقی بود به زیور و زیب
۶۰
خانه ویران کن عیال فریب
۶۱
شاه چندان که جهد بیش نمود
۶۲
یک کنیزک به جای خویش نبود
۶۳
هرکه را جامه‌ای ز مهر بدوخت
۶۴
چونکه بد مهر دید باز فروخت
۶۵
شاه بس کز کنیزکان شد دور
۶۶
به کنیزک فروش شد مشهور
۶۷
از برون هر کسی حسابی ساخت
۶۸
کس درون حساب را نشناخت
۶۹
شه ز بس جستجوی تافته شد
۷۰
بی‌مرادی که باز یافته شد
۷۱
نه ز بی‌طالعی به زن بشتافت
۷۲
نه کنیزی چنانکه باید یافت
۷۳
دست از آلوده دامنان می‌شست
۷۴
پاک دامن جمیله‌ای می‌شست
۷۵
تا یکی روز مرد برده فروش
۷۶
برده خر شاه را رساند به گوش
۷۷
کامد است از بهار خانه چین
۷۸
خواجه‌ای با هزار حورالعین
۷۹
دست ناکرده چندگونه کنیز
۸۰
خلخی دارد و ختائی نیز
۸۱
هریکی از چهره عالم افروزی
۸۲
مهر سازی و مهربان سوزی
۸۳
در میانه کنیزکی چو پری
۸۴
برده نور از ستاره سحری
۸۵
سفته گوشی چو در ناسفته
۸۶
در فروشش بها به جان گفته
۸۷
لب چو مرجان ولیک لؤلؤبند
۸۸
تلخ پاسخ ولیک شیرین خند
۸۹
چون شکر ریز خنده بگشاید
۹۰
خاک تا سالها شکر خاید
۹۱
گرچه خوانش نواله شکرست
۹۲
خلق را زو نواله جگرست
۹۳
من که این شغل را پذیره شدم
۹۴
زان رخ و زلف و خال خیره شدم
۹۵
گر تو نیز آن جمال و دلبندی
۹۶
بنگری فارغم که بپسندی
۹۷
شاه فرمود کاورد نخاس
۹۸
بردگان را به شاه برده‌شناس
۹۹
رفت و آورد و شاه در همه دید
۱۰۰
با فروشنده کرد گفت و شنید
۱۰۱
گرچه هریک به چهره ماهی بود
۱۰۲
آنکه نخاس گفت شاهی بود
۱۰۳
زانچه گوینده داده بود خبر
۱۰۴
خوبتر بود در پسند نظر
۱۰۵
با فروشنده گفت شاه بگوی
۱۰۶
کاین کنیزک چگونه دارد خوی
۱۰۷
گر بدو رغبتی کند رایم
۱۰۸
هرچه خواهی بها بیفزایم
۱۰۹
خواجه چین گشاده کرد زبان
۱۱۰
گفت کین نوشبخش نوش لبان
۱۱۱
جز یکی خوی زشت و آن نه نکوست
۱۱۲
کارزو خواه را ندارد دوست
۱۱۳
هرچه باید ز دلبری و جمال
۱۱۴
همه دارد چنانکه بینی حال
۱۱۵
هرکه از من خرد به صد نازش
۱۱۶
بامدادان به من دهد بازش
۱۱۷
کاورد وقت آرزو خواهی
۱۱۸
آرزو خواه را به جان کاهی
۱۱۹
وانکه با او مکاس بیش کند
۱۲۰
زود قصد هلاک خویش کند
۱۲۱
بد پسند آمدست خوی کنیز
۱۲۲
تو شنیدم که بد پسندی نیز
۱۲۳
او چنین و تو آنچنان بگذار
۱۲۴
سازگاری کجا بود در کار
۱۲۵
از من او را خریده گیر به ناز
۱۲۶
داده گیرم چو دیگرانش باز
۱۲۷
به که از بیع او بداری دست
۱۲۸
بینی آن دیگران که لایق هست
۱۲۹
هرکه طبعت بدو شود خشنود
۱۳۰
بی‌بها در حرم فرستش زود
۱۳۱
شاه در هرکه دید ازان پریان
۱۳۲
نامدش رغبتی چو مشتریان
۱۳۳
جز پریچهره آن کنیز نخست
۱۳۴
در دلش هیچ نقش مهر نرست
۱۳۵
ماند حیران در آنکه چون سازد
۱۳۶
نرد با خام دست چون بازد
۱۳۷
نه دلش می‌شد از کنیزک سیر
۱۳۸
نه ز عیبش همی‌خرید دلیر
۱۳۹
عاقبت عشق سر گرائی کرد
۱۴۰
خاک در چشم کدخدائی کرد
۱۴۱
سیم در پای سیم ساق کشید
۱۴۲
گنبد سیم را به سیم خرید
۱۴۳
در یک آرزو به خود در بست
۱۴۴
کشت ماری وز اژدهائی رست
۱۴۵
وان پری رو به زیر پرده شاه
۱۴۶
خدمت اهل پرده داشت نگاه
۱۴۷
بود چون غنچه مهربان در پوست
۱۴۸
آشکارا ستیز و پنهان دوست
۱۴۹
جز در خفت و خیز کان دربست
۱۵۰
هیچ خدمت رها نکرد از دست
۱۵۱
خانه‌داری و اعتماد سرای
۱۵۲
یک‌یک آورد مشفقانه به جای
۱۵۳
گرچه شاهش چو سرو بالا داد
۱۵۴
او چو سایه به زیر پای افتاد
۱۵۵
آمد آن پیره‌زن به دم دادن
۱۵۶
خامه خام را به خم دادن
۱۵۷
بانگ بر زد بر آن عجوزه خام
۱۵۸
کز کنیزیش نگذراند نام
۱۵۹
شاه از آن احتراز کو می‌ساخت
۱۶۰
غور دیگر کنیزکان بشناخت
۱۶۱
پیرزن را ز خانه بیرون کرد
۱۶۲
به افسونگر نگر چه فسون کرد
۱۶۳
تا چنان شد به چشم شاه عزیز
۱۶۴
که شد از دوستی غلام کنیز
۱۶۵
گرچه زان ترک دید عیاری
۱۶۶
همچنان کرد خویشتن‌داری
۱۶۷
تا شبی فرصت آنچنان افتاد
۱۶۸
کاتشی در دو مهربان افتاد
۱۶۹
پای شه در کنار آن دلبند
۱۷۰
در خزیده میان خز و پرند
۱۷۱
قلعه آن در آب کرده حصار
۱۷۲
وآتش منجنیق این بر کار
۱۷۳
شاه چون گرم گشت از آتش تیز
۱۷۴
گفت با آن گل گلاب انگیز
۱۷۵
کاری رطب دانه رسیده من
۱۷۶
دیده جان و جان دیده من
۱۷۷
سرو با قامتت گیاه فشی
۱۷۸
طشت مه با تو آفتابه کشی
۱۷۹
از تو یک نکته می‌کنم درخواست
۱۸۰
کانچه پرسم مرا بگوئی راست
۱۸۱
گر بود پاسخ تو راست عیار
۱۸۲
راست گردد مرا چو قد تو کار
۱۸۳
وانگه از بهر این دل‌انگیزی
۱۸۴
کرد بر تازه گل شکرریزی
۱۸۵
گفت وقتی چو زهره در تسدیس
۱۸۶
با سلیمان نشسته بد بلقیس
۱۸۷
بودشان از جهان یکی فرزند
۱۸۸
دست و پایش گشاده از پیوند
۱۸۹
گفت بلقیس کای رسول خدای
۱۹۰
من و تو تندرست سر تا پای
۱۹۱
چیست فرزند ما چنین رنجور
۱۹۲
دست و پائی ز تندرستی دور
۱۹۳
درد او را دوا شناختنیست
۱۹۴
چون‌شناسی علاج ساختنیست
۱۹۵
جبرئیلت چو آورد پیغام
۱۹۶
این حکایت بدو بگوی تمام
۱۹۷
تا چو از حضرت تو گردد باز
۱۹۸
لوح محفوظ را بجوید راز
۱۹۹
چاره‌ای کو علاج را شاید
۲۰۰
به تو آن چاره ساز بنماید
۲۰۱
مگر این طفل رستگار شود
۲۰۲
به سلامت امیدوار شود
۲۰۳
شد سلیمان بدان سخن خوشنود
۲۰۴
روزکی چند منتظر می‌بود
۲۰۵
چونکه جبریل گشت هم نفسش
۲۰۶
باز گفت آنچه بود در هوسش
۲۰۷
رفت و آورد جبرئیل درود
۲۰۸
از که؟ از کردگار چرخ کبود
۲۰۹
گفت کاین را دوا دو چیز آمد
۲۱۰
وان دو اندر جهان عزیز آمد
۲۱۱
آنکه چون پیش تو نشیند جفت
۲۱۲
هردو را راستی بباید گفت
۲۱۳
آنچنان دان کزان حکایت راست
۲۱۴
رنج این طفل بر تواند خاست
۲۱۵
خواند بلقیس را سلیمان زود
۲۱۶
گفته جبرئیل باز نمود
۲۱۷
گشت بلقیس ازین سخن شادان
۲۱۸
کز خلف خانه می‌شد آبادان
۲۱۹
گفت برگوی تا چه خواهی راست
۲۲۰
تا بگویم چنانکه عهد خداست
۲۲۱
باز پرسیدش آن چراغ وجود
۲۲۲
کی جمال تو دیده را مقصود
۲۲۳
هرگز اندر جهان ز روی هوس
۲۲۴
جز به من رغبت تو بود به کس؟
۲۲۵
گفت بلقیس چشم بد ز تو دور
۲۲۶
زانکه روشنتری ز چشمه نور
۲۲۷
جز جوانی و خوبیت کاین هست
۲۲۸
بر همه پایگه تو داری دست
۲۲۹
خوی خوش روی خوش نوازش خوش
۲۳۰
بزم تو روضه و تو رضوان فش
۲۳۱
ملک تو جمله آشکار و نهان
۲۳۲
مهر پیغمبریت حرز جهان
۲۳۳
با همه خوبی و جوانی تو
۲۳۴
پادشاهی و کامرانی تو
۲۳۵
چون ببینم یکی جوان منظور
۲۳۶
از تمنای بد نباشم دور
۲۳۷
طفل بی‌دست چون شنید این راز
۲۳۸
دستها سوی او کشید دراز
۲۳۹
گفت ماما درست شد دستم
۲۴۰
چون گل از دست دیگران رستم
۲۴۱
چون پری دید در پری‌زاده
۲۴۲
دید دستی به راستی داده
۲۴۳
گفت کای پیشوای دیو و پری
۲۴۴
چون هنر خوب و چون خرد هنری
۲۴۵
بر سر طفل نکته‌ای بگشای
۲۴۶
تا ز من دست و از تو یابد پای
۲۴۷
یک سخن پرسم ارنداری رنج
۲۴۸
کز جهان با چنین خزینه و گنج
۲۴۹
هیچ بر طبع ره زند هوست
۲۵۰
که تمنا بود به مال کست
۲۵۱
گفت پیغمبر خدای پرست
۲۵۲
کانچه کس را نبود ما را هست
۲۵۳
ملک و مال خزینه شاهی
۲۵۴
همه دارم ز ماه تا ماهی
۲۵۵
با چنین نعمتی فراخ و تمام
۲۵۶
هرکه آید به نزد من به سلام
۲۵۷
سوی دستش کنم نهفته نگاه
۲۵۸
تا چه آرد مرا به تحفه زراه
۲۵۹
طفل کاین قصه گفته آمد راست
۲۶۰
پای بگشاد و از زمین برخاست
۲۶۱
گفت بابا روانه شد پایم
۲۶۲
کرد رای تو عالم آرایم
۲۶۳
راست گفتن چو در حریم خدای
۲۶۴
آفت از دست برد و رنج از پای
۲۶۵
به که ما نیز راستی سازیم
۲۶۶
تیر بر صید راست اندازیم
۲۶۷
بازگو ای ز مهربانان فرد
۲۶۸
کز چه معنی شدست مهر تو سرد
۲۶۹
من گرفتم که می‌خورم جگری
۲۷۰
در تو از دور می‌کنم نظری
۲۷۱
تو بدین خوبی و پری‌چهری
۲۷۲
خو چرا کرده‌ای به بد مهری
۲۷۳
سرو نازنده پیش چشمه آب
۲۷۴
به هنر از راسنتی ندید جواب
۲۷۵
گفت در نسل ناستوده ما
۲۷۶
هست یک خصلت آزموده ما
۲۷۷
کز زنان هر که دل به مرد سپرد
۲۷۸
چون زه زادن رسید زاد و بمرد
۲۷۹
مرد چون هر زنی که از ما زاد
۲۸۰
دل چگونه به مرگ شاید داد
۲۸۱
در سر کام جان نشاید کرد
۲۸۲
زهر در انگبین نشاید خورد
۲۸۳
بر من این جان از آن عزیزترست
۲۸۴
که سپارم بدانچه زو خطرست
۲۸۵
من که جان دوستم نه جانان دوست
۲۸۶
با تو از عیبه برگشادم پوست
۲۸۷
چون ز خوان اوفتاد سرپوشم
۲۸۸
خواه بگذار و خواه بفروشم
۲۸۹
لیک من چون ضمیر ننهفتم
۲۹۰
با تو احوال خویشتن گفتم
۲۹۱
چشم دارم که شهریار جهان
۲۹۲
نکند نیز حال خویش نهان
۲۹۳
کز کنیزان آفتاب جمال
۲۹۴
زود سیری چرا کند همه سال
۲۹۵
ندهد دل به هیچ دلخواهی
۲۹۶
نبرد با کسی به سر ماهی
۲۹۷
هرکه را چون چراغ بنوازد
۲۹۸
باز چون شمع سر بیندازد
۲۹۹
بر کشد بر فلک به نعمت و ناز
۳۰۰
بفکند در زمین به خواری باز
۳۰۱
شاه گفت از برای آنکه کسی
۳۰۲
با من از مهر بر نزد نفسی
۳۰۳
همه در بند کار خود بودند
۳۰۴
نیک پیش آمدند و بد بودند
۳۰۵
دل چو با راحت آشنا کردند
۳۰۶
رنج خدمت گری رها کردند
۳۰۷
هر کسی را به قدر خود قدمیست
۳۰۸
نان میده نه قوت هر شکمیست
۳۰۹
شکمی باید آهنین چون سنگ
۳۱۰
کاسیاش از خورش نیاید تنگ
۳۱۱
زن چو مرد گشاده رو بیند
۳۱۲
هم بدو هم به خود فرو بیند
۳۱۳
بر زن ایمن مباش زن کاهست
۳۱۴
بردش باد هر کجا راهست
۳۱۵
زن چو زر دید چون ترازوی زر
۳۱۶
به جوی با جوی در آرد سر
۳۱۷
نار کز نار دانه گردد پر
۳۱۸
پخته لعل و نپخته باشد در
۳۱۹
زن چو انگور و طفل بی گنهست
۳۲۰
خام سرسبز و پخته روسیهست
۳۲۱
مادگان در کده کدو نامند
۳۲۲
خامشان پخته پخته‌شان خامند
۳۲۳
عصمت زن جمال شوی بود
۳۲۴
شب چو مه یافت ماهروی بود
۳۲۵
از پرستندگان من در کس
۳۲۶
جز خود آراستن ندیدم و بس
۳۲۷
در تو دیدم به شرط خدمت خویش
۳۲۸
که زمان تا زمان نمودی بیش
۳۲۹
لاجرم گرچه از تو بی کامم
۳۳۰
بی تو یک چشم زد نیارامم
۳۳۱
شاه از این چند نکته‌های شگفت
۳۳۲
کرد بر کار و هیچ در نگرفت
۳۳۳
شوخ چشم از سر بهانه نرفت
۳۳۴
تیر بر چشمه نشانه نرفت
۳۳۵
همچنان زیر بار دلتنگی
۳۳۶
می‌برید آن گریوه سنگی
۳۳۷
کرد با تشنگی برابر آب
۳۳۸
او صبوری و روزگار شتاب
۳۳۹
پیرزن کان بت همایونش
۳۴۰
کرده بود از سرای بیرونش
۳۴۱
آگهی یافت از صبوری شاه
۳۴۲
که بدان آرزو نیابد راه
۳۴۳
عاجزش کرده نو رسیده زنی
۳۴۴
از تنی اوفتاده تهمتنی
۳۴۵
گفت وقتست اگر به چاره‌گری
۳۴۶
رقص دیوان برآورم به پری
۳۴۷
رخنه در مهد آفتاب کنم
۳۴۸
قلعه ماه را خراب کنم
۳۴۹
تا دگر زخم هیچ تیر زنی
۳۵۰
نرسد بر کمان پیرزنی
۳۵۱
با شه افسونگرانه خلوت خواست
۳۵۲
رفت و کرد آن فسون که باید راست
۳۵۳
در مکافات آن جهان افروز
۳۵۴
خواند بر شه فسون پیرآموز
۳۵۵
گفت اگر بایدت که کره خام
۳۵۶
زیر زین تو زود گردد رام
۳۵۷
کره رام کرده را دو سه‌بار
۳۵۸
پیش او زین کن و به رفق بحار
۳۵۹
رایضانی که کره رام کنند
۳۶۰
توسنان را چنین لگام کنند
۳۶۱
شاه را این فریب چست آمد
۳۶۲
خشت این قالبش درست آمد
۳۶۳
شوخ و رعنا خرید نوش لبی
۳۶۴
مهره بازی کنی و بوالعجبی
۳۶۵
برده پرور ریاضتش داده
۳۶۶
او خود از اصل نرم سم زاده
۳۶۷
باشه از چابکی و دمسازی
۳۶۸
صد معلق زدی به هر بازی
۳۶۹
شاه با او تکلفی در ساخت
۳۷۰
به تکلف گرفته‌ای می‌باخت
۳۷۱
وقت بازی در آن فکندی شست
۳۷۲
وقت حاجت بدین کشیدی دست
۳۷۳
ناز با آن نمود و با این خفت
۳۷۴
جگر آنجا و گوهر اینجا سفت
۳۷۵
رغبت آمد زرشک آن خفتن
۳۷۶
در ناسفته را به در سفتن
۳۷۷
گرچه از راه رشک داده شاه
۳۷۸
گرد غیرت نشست بر رخ ماه
۳۷۹
از ره و رسم بندگی نگذشت
۳۸۰
یک سر موی از آنچه بود نگشت
۳۸۱
در گمان آمدش که این چه فنست
۳۸۲
اصل طوفان تنور پیرزنست
۳۸۳
ساکنی پیشه کرد و صبر نمود
۳۸۴
صبر در عاشقی ندارد سود
۳۸۵
تا شبی خلوت آن همایون چهر
۳۸۶
فرصتی یافت با شه از سر مهر
۳۸۷
گفت کایخسرو فرشته نهاد
۳۸۸
داور مملکت به دین و به داد
۳۸۹
چون شدی راستگوی و راست‌نظر
۳۹۰
بامن از راه راستی مگذر
۳۹۱
گرچه هر روز کان گشاید کام
۳۹۲
اولش صبح باشد آخر شام
۳۹۳
تو که روز ترا زوال مباد
۳۹۴
شب تو جز شب وصال مباد
۳۹۵
صبح‌وارم چو دادی اول نوش
۳۹۶
از چه گشتی چو شام سرکه فروش
۳۹۷
گیرم از من نخورده گشتی سیر
۳۹۸
به چه انداختیم در دم شیر
۳۹۹
داشتی تا ز غصه جان نبرم
۴۰۰
اژدهائی برابر نظرم
۴۰۱
کشتنم را چه در خورد ماری
۴۰۲
گر کشی هم به تیغ خود باری
۴۰۳
به چنین ره که رهنمون بودت
۴۰۴
وین چنین بازیی که فرمودت
۴۰۵
خبرم ده که بی‌خبر شده‌ام
۴۰۶
تا نپرم که تیز پر شده‌ام
۴۰۷
به خدا و به جان تو سوگند
۴۰۸
که ازین قفل اگر گشائی بند
۴۰۹
قفل گنج گهر بیندازم
۴۱۰
با به افتاد شاه در سازم
۴۱۱
شاه از آنجا که بود دربندش
۴۱۲
چون که دید اعتماد سوگندش
۴۱۳
حال از آن ماه مهربان ننهفت
۴۱۴
گفتنی و نگفتنی همه گفت
۴۱۵
کارزوی تو بر فروخت مرا
۴۱۶
آتشی درفکند و سوخت مرا
۴۱۷
سخت شد دردم از شکیبائی
۴۱۸
وز تنم دور شد توانائی
۴۱۹
تا همان پیرزن دوا بشناخت
۴۲۰
پیرزن وارم از دوا بنواخت
۴۲۱
به دروغم مزوری فرمود
۴۲۲
داشت ناخورده آن مزور سود
۴۲۳
آتش انگیختن به گرمی تو
۴۲۴
سختیی بد برای نرمی تو
۴۲۵
نشود آب جز به آتش گرم
۴۲۶
جز به آتش نگردد آهن نرم
۴۲۷
گر نه ز آنجا که با تو رای منست
۴۲۸
درد تو بهترین دوای منست
۴۲۹
آتش از تو بود در دل من
۴۳۰
پیرزن در میانه دودافکن
۴۳۱
چون شدی شمع‌وار با من راست
۴۳۲
دود دودافکن از میان برخاست
۴۳۳
کافتاب من از حمل شد شاد
۴۳۴
کی ز بردالعجوزم آید یاد
۴۳۵
چند ازین داستان طبع نواز
۴۳۶
گفت و آن نازنین شنید به ناز
۴۳۷
چون چنان دید ترک توسن خوی
۴۳۸
راه دادش به سرو سوسن بوی
۴۳۹
بلبلی بر سریر غنچه نشست
۴۴۰
غنچه بشکفت و گشت بلبل مست
۴۴۱
طوطیی دید پر شکر خوانی
۴۴۲
بی‌مگس کرد شکر افشانی
۴۴۳
ماهیی را در آبگیر افکند
۴۴۴
رطبی در میان شیر افکند
۴۴۵
بود شیرین و چربیی عجبش
۴۴۶
کرد شیرین حوالت رطبش
۴۴۷
شه چو آن نقش راپرند گشاد
۴۴۸
قفل زرین ز درج قند گشاد
۴۴۹
دید گنجینه‌ای به زر درخورد
۴۵۰
کردش از زیب‌های زرین زرد
۴۵۱
زردیست آنکه شادمانی ازوست
۴۵۲
ذوق حلوای زعفرانی ازوست
۴۵۳
آن چه بینی که زعفران زردست
۴۵۴
خنده بین زانکه زعفران خوردست
۴۵۵
نور شمع از نقاب زردی تافت
۴۵۶
گاو موسی بها به زردی یافت
۴۵۷
زر که زردست مایه طربست
۴۵۸
طین اصفر عزیز ازین سببست
۴۵۹
شه چو این داستان شنید تمام
۴۶۰
در کنارش گرفت و خفت به کام

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۵ نیازمند تصمیم۵ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشقان; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشقان; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira