Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
نظامی · خمسه

بخش ۳۸ - در ختم کتاب و دعای علاء الدین کرپ ارسلان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون فروزنده شد به عکس و عیار
۲
نقد این گنجه خیز رومی کار
۳
نام شاهنشهی برو بستم
۴
کاب گیرد ز نقش او دستم
۵
شاه رومی قبای چینی تاج
۶
جزیتش داده چین و روم خراج
۷
یافته از ره اصول و فروع
۸
بخت ایشوع و رای بختیشوع
۹
بر زمین بوسش آسمان بر پای
۱۰
و آفرینش ز جاه او بر جای
۱۱
در نظامی که آسمان دارد
۱۲
اجری مملکت دو نان دارد
۱۳
زان مروت که بوی مشک دهد
۱۴
لؤلؤتر چو خاک خشک دهد
۱۵
از زمین تا اثیر درد و کفست
۱۶
صافی او شد که مایه شرفست
۱۷
در ذهب دادنش به سائل خویش
۱۸
زر مصری ز ریگ مکی بیش
۱۹
تیغش آن کرده در صلابت سنگ
۲۰
کاتش تیز با تراش خدنگ
۲۱
بید برگش به نوک موی شکاف
۲۲
نافه کوه را فکنده ز ناف
۲۳
درعش از دست صبح نیزه گشای
۲۴
نیزش از درع ماه حلقه ربای
۲۵
شش جهت بر قبای او زرهی
۲۶
هفت چرخ از کمند او گرهی
۲۷
ای نظامی امیدوار به تو
۲۸
نظم دوران روزگار به تو
۲۹
زمی از قدرت آسمان داند
۳۰
و آسمانت هم آسمان خواند
۳۱
دور و نزدیگ چون در آب سپهر
۳۲
تیز و آهسته چون در آینه مهر
۳۳
قائم عهد عالمی به درست
۳۴
قائم نامده فکندهٔ تست
۳۵
با همه چون ملک بر آمده‌ای
۳۶
وز همه چون فلک سر آمده‌ای
۳۷
این چنین نامه بر تو شاید بست
۳۸
کز تو جای بلند نامی هست
۳۹
چونکه شد لعل بسته بر تاجش
۴۰
بر تو بستم ز بیم تاراجش
۴۱
گر به سمع تو دلپسند شود
۴۲
چون سریر تو سربلند شود
۴۳
خار کان انگبین بر او رانند
۴۴
زیرکانش ترانگبین خوانند
۴۵
میوه‌ای دادمت ز باغ ضمیر
۴۶
چرب و شیرین چو انگبین در شیر
۴۷
ذوق انجیر داده دانهٔ او
۴۸
مغز بادام در میانهٔ او
۴۹
پیش بیرونیان برونش نغز
۵۰
وز درونش درونیان را مغز
۵۱
حقه‌ای بسته پر ز در دارد
۵۲
وز عبارت کلید پر دارد
۵۳
در دران رشته سر گرای بود
۵۴
که کلیدش گره گشای بود
۵۵
هر چه در نظم او ز نیک و بدست
۵۶
همه رمز و اشارت خردست
۵۷
هر یک افسانه‌ای جداگانه
۵۸
خانهٔ گنج شد نه افسانه
۵۹
آنچه کوتاه جامه شد جسدش
۶۰
کردم از نظم خود دراز قدش
۶۱
وآنچه بودش درازی از حد بیش
۶۲
کوتهی دادمش به صنعت خویش
۶۳
کردم این تحفه را گزارش نغز
۶۴
اینت چرب استخوان شیرین مغز
۶۵
تا دراری به حسن او نظری
۶۶
جلوه‌ای دادمش به هر هنری
۶۷
لطف بسیار دخل اندک خرج
۶۸
کرده در هر دقیقه درجی درج
۶۹
دست ناکرده دلستانی چند
۷۰
بکر چون روی غنچه زیر پرند
۷۱
مصرعی زر و مصرعی از در
۷۲
تهی از دعوی و ز معنی پر
۷۳
تا بدانند کز ضمیر شگرف
۷۴
هر چه خواهم دراورم به دو حرف
۷۵
وانچه بر هفت کنج خانهٔ راز
۷۶
بستم آرایشی فراخ و دراز
۷۷
غرض آن شد که چشم از آرایش
۷۸
در فراخی پذیرد آسایش
۷۹
آنچه بینی که بر بساط فراخ
۸۰
کرده‌ام چشم و گوش را گستاخ
۸۱
تنگ چشمان معنیم هستند
۸۲
که رخ از چشم تنگ بربستند
۸۳
هر عروسی چو گنج سر بسته
۸۴
زیر زلفش کلید زر بسته
۸۵
هر که این کان گشاد زر باید
۸۶
بلکه در یابد آن که دریابد
۸۷
من که نقاش نیشکر قلمم
۸۸
رطب افشان نخل این حرمم
۸۹
نی کلکم ز کشتزار هنر
۹۰
به عطارد رساند سنبل تر
۹۱
سنبله کرد سنبلم را خاص
۹۲
گرچه القاص لایحب القاص
۹۳
چون من از قلعه قناعت خویش
۹۴
شاه را گنج زر کشیدم پیش
۹۵
در ادا کردن زر جایز
۹۶
وامدار منست روئین دز
۹۷
وامداری نه کز تهی شکمی
۹۸
دز روئین بود ز بی در می
۹۹
کاهن تیز آن گریوهٔ سنگ
۱۰۰
لعل و الماس ریخت صد فرسنگ
۱۰۱
لعل بر دست دوستان به قیاس
۱۰۲
وز پی پای دشمنان الماس
۱۰۳
آن نه دز کعبه مسلمانیست
۱۰۴
مقدس رهروان روحانیست
۱۰۵
میخ زرین و مرکز زمی است
۱۰۶
نام رویین دزش ز محکمی است
۱۰۷
یافت دریافت نارسیده او
۱۰۸
زهره را هم زره دریده او
۱۰۹
جبل الرحمه زان حریم دریست
۱۱۰
بو قبیس از کلاه او کمریست
۱۱۱
ابدی باد خط این پرگار
۱۱۲
زان بلند آفتاب نقطه قرار
۱۱۳
در دزی چون حصار پیوندند
۱۱۴
نامه‌ای بر کبوتری بندند
۱۱۵
تا برد نامه را کبوتر شاد
۱۱۶
بر آنکس که او رسد فریاد
۱۱۷
من که در شهر بند کشور خویش
۱۱۸
بسته دارم گریز گه پس و پیش
۱۱۹
نامه در مرغ نامه بربستم
۱۲۰
کو رساند به شاه من رستم
۱۲۱
ای فلک بر در تو حلقه به گوش
۱۲۲
هم خطا پوش و هم خطائی پوش
۱۲۳
چون مرا دولت تو یاری کرد
۱۲۴
طبع بین تا چه سحرکاری کرد
۱۲۵
از پس پانصد و نود سه بران
۱۲۶
گفتم این نامه را چو ناموران
۱۲۷
روز بر چارده ز ماه صیام
۱۲۸
چار ساعت ز روز رفته تمام
۱۲۹
باد بر تو مبارک این پیوند
۱۳۰
تا نشینی بر این سریر بلند
۱۳۱
نوشی آب حیات ازین ابیات
۱۳۲
زنده مانی چو خضر از آب حیات
۱۳۳
ای که در ملک جاودان بادی
۱۳۴
ملک با عمر و عمر با شادی
۱۳۵
گر نرنجی ز راه معذوری
۱۳۶
گویمت نکته‌ای به دستوری
۱۳۷
بزمهای تو گرچه رنگینست
۱۳۸
آنچه بزم مخلد است اینست
۱۳۹
هر چه هست از حساب گوهر و گنج
۱۴۰
راحت اینست و آن دگر همه رنج
۱۴۱
آن اگر صد کشد به پانصد سال
۱۴۲
دیر زی تو که هم رسد به زوال
۱۴۳
وین خزینه که خاص درگاهست
۱۴۴
ابدالدهر با تو همراهست
۱۴۵
این سخن را که شد خرد پرورد
۱۴۶
بر دعای تو ختم خواهی کرد
۱۴۷
دولتی باش هر کجا باشی
۱۴۸
در رکابت فلک به فراشی
۱۴۹
دولتت را که بر زیارت باد
۱۵۰
خاتم کار بر سعادت باد

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira