زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۴۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
۲
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای
۳
من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم
۴
نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای
۵
چند شب‌ها به غم روی تو روز آوردم
۶
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته‌ای
۷
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم
۸
باز دیدم که قوی پنجه درانداخته‌ای
۹
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد
۱۰
ز ابروان و مژه‌ها تیر و کمان ساخته‌ای
۱۱
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند
۱۲
که نه با تیر و کمان در پی او تاخته‌ای
۱۳
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت
۱۴
همه هیچند که سر بر همه افراخته‌ای
۱۵
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
۱۶
عیبت آن است که بی مهرتر از فاخته‌ای
۱۷
هر که می‌بیندم از جور غمت می‌گوید
۱۸
سعدیا بر تو چه رنج است که بگداخته‌ای
۱۹
بیم مات است در این بازی بیهوده مرا
۲۰
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته‌ای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.