زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سعدی · دیوان اشعار

غزل ۵۸۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
۲
که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی
۳
سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد
۴
خرقه گو در بر من دست بشوی از پاکی
۵
دست در دل کن و هر پرده پندار که هست
۶
بدر ای سینه که از دست ملامت چاکی
۷
تا به نخجیر دل سوختگان کردی میل
۸
هر زمان بسته دلی سوخته بر فتراکی
۹
انت ریان و کم حولک قلب صاد
۱۰
انت فرحان و کم نحوک طرف باکی
۱۱
یا رب آن آب حیات است بدان شیرینی
۱۲
یا رب آن سرو روان است بدان چالاکی
۱۳
جامه‌ای پهن‌تر از کارگه امکانی
۱۴
لقمه‌ای بیشتر از حوصله ادراکی
۱۵
در شکنج سر زلف تو دریغا دل من
۱۶
که گرفتار دو مار است بدین ضحاکی
۱۷
آه من باد به گوش تو رساند هرگز
۱۸
که نه ما بر سر خاکیم و تو بر افلاکی
۱۹
الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی
۲۰
زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی
۲۱
سعدیا آتش سودای تو را آبی بس
۲۲
باد بی فایده مفروش که مشتی خاکی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.