نماد
خرابات
پیشنهادیفضای نمادین بیرون از قراردادهای ظاهرگرایانه و محل تحول یا رندی.
· پیشنهادی
ویرایش مشخصات موجودیت
گزارش تکراری یا پیشنهاد ادغام
۵وقوع در ۴ شعر
نمای پژوهشی
تعداد وقوع لفظی۵
شعرهای دارای وقوع لفظی۴
شاهد ثبت موجودیت۰
شاعران۱
ارتباطهای تأییدشده۰
خاستگاه و وضعیت
منبعپیشنهاد واژگانی
نوع دادهپیشنهاد ماشینی
فرادادهٔ خاستگاه در نمای پژوهش آشکار است؛ این اطلاعات در تجربهٔ عمومی بر متن غلبه نمیکند.
شواهد مستقیم
۴ موردحضور در متن۲ شاهد
ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه
عطار · تذکرة الأولیاء
گفت: چه جای این حدیث است که ما را نیز به دل تو نشانی میدهند که انا عند المنکسر قلوبهم. اگر آسمانیانند از زمینیان میجویند و اگر زمینیان اند از آسمانیان میطلبند. اگر جوان است از پیر میطلبد واگر پیر است از جوان میطلبد واگر خراباتی است از زاهد میطلبد. اگر زاهد است از خراباتی می طلبد
حضور در متن۱ شاهد
ذکر امام شافعی رضی الله عنه
عطار · تذکرة الأولیاء
نقل است که شافعی روزی وقت خود گم کرد. به همه مقامها بگردید و به خرابات برگذشت و به مسجد و مدرسه و بازار بگذشت، نیافت. و به خانقاهی برگذشت. جمعی صوفیان دید که نشسته بودند. یکی گفت: وقت را عزیز دارید که وقت بیاید. شافعی روی به خادم کرد و گفت: اینک وقت بازیافتم. بشنوکه چه میگویند.
حضور در متن۱ شاهد
ذکر ابوالعباس نهاوندی رحمةالله علیه
عطار · تذکرة الأولیاء
نقلست که شیخ را مریدی بود مالدارو زکوتش میبایست دادن یک روز پیش شیخ آمد و گفت: ایهاالشیخ زکوة بکه دهم گفت: با هرکسی که دلت قرار گیرد آن مرد برفت و در سری راه درویش دید نابینا که نشسته بود و سئوال میکرد و اضطراب ظاهر دشات دلش بر وی قرا رگفت: که چشم ندارد و استحقاق عظیم دارد آن زکوة و چیزی بوی بدهم درستی زر در کیسه داشت بیرون آورد بوی داد نابینا دست زده وزن کرد گران نمود دانست که زر است شادمان شد مرد برفت و بامداد بدینجا گذر کرد که راه گذارش بروی بود دید که آن نابینا با نابینای دیگر میگوید که دیروز خواجهٔ بدینجا گذر کرد و درستی زر به من بداد برفتم به فلان خرابات و شب تا روز با فلان مطربه دمی عشرت کردم مرید شیخ چون آن شنید مضطرب شد و پیش شیخ آمد و ازحال نابینا خواست که بگوید شیخ کلاهی فروخته بود و بر همان عادت که داشت یک درم باوی داد گفت: برو هر که ترا نخست کس پیش آمد باو بده مرید آن درم بستاند و برفت در راه نخست کسی که او را پیش آمد علوی بود زود آن درم شیخ را باو داد وعلوی آن درم بستاند و برفت مرد گفت: باش تا در عقب او بروم و بنگرم تا او این درم بچه صرف میکند پس در پی او برفت تا علوی به خرابه رسید به آنجا درآمد کبک مردهٔ از زیر جامه بکشید و بر آنجا بینداخت و بیرون آمد و مرید گفت: ای جوانمرد به خداوند بر تو که راست گوی تا این چه حالست و این چه کبک مرده که بدینجا انداختی گفت: بدانکه آنچه بر ما رسیده است اگر بگویم از حق تعالی شکایت کرده باشم اما چون سوگند عظیم دادی به ضرورت بباید گفتن مردی درویش و عیال دارم و امروز هفت روز است که من و اهل و فرزندان طعام نیافتهایم گفتم اگر مرا و اهل مرا صبر باشد طفلان مرا نباشد و این برای ایشان مباح شده است ببرم تا ایشان بخورند و مرا ذل سؤال سخت میامد که برای نفس دست پیش غیر آورم ازوی چیزی طلب کنم و میگفتم خداوندا تو میدانی ازحال من و فرزندان من باخبری که اضطراب به کمال رسیده است و مرا از خلق چیزی طلب کردن خوش نمیآید من درین گفتار بودم که تو این درم بمن دادی چون وجه حلال یافتم برفتم و آن مرغ بیانداختم و اکنون بردم و این در مرا در وجه قوتی صرف کنم و آن مرد تعجب کرد و گفت: عجب حالی پیش شیخ آمد و پیش از آنکه با شیخ گوید شیخ گفت: ای مرد این روشن است که تو با عوان معامله کنی و با ظالمان خرید و فروخت لاجرم مالی که گرد آید از حرام بود و زکوة آن به چنین مرد رود که با شراب دهد که اصل کار در معامله است و گوش بدخل و خرج داشتن که هرچه بدهی به جایگاه افتد چنانکه این درم که من از کسب خود پیدا کردهام تا لاجرم سزاوار علوی شد و حق به مستحق رسید.
حضور در متن۱ شاهد
ذکر شیخ ابوالفضل حسن
عطار · تذکرة الأولیاء
نقلست که چون وفاتش نزدیک رسید گفتند ترا فلان جای درخاک کنیم که آنجا خاک مشایخ و بزرگان است گفت: زنهار من کیستم که مرا در جوار چنان قوم درخاک کنید بر بالای آن تل خواهم آنجا خراباتیان و دوالک بازان در خاکند در برابر ایشان مرا در خاک کنید که ایشان برحمت او نزدیکتر باشند که بیشتر آب تشنگان را دهند رحمةالله علیه.
ارتباطها و خوانشها
۰ موردارتباطی در این محدوده ثبت نشده است.